دلکده ي من

   «  آرشيو   صفحه اصلي وب لاگ »

12...3

موضوع : ولنتاينتاريخ : 14 February 2006   شماره : 10

روز ولنتاين را به تمام عاشقاني که معني عشق واقعي را درک مي کنند تبريك ميگم

    ارسال نظر ( 6 )!
موضوع : درويشي که به تصادف در جهنم افتاد !!تاريخ : 26 January 2006   شماره : 9
درويشي قصه زير را تعريف مي کرد:
يکي بود يکي نبود مردي بود که زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.
وقتي مُرد همه مي گفتند به بهشت رفته است آدم مهرباني مثـل او حتما ً به بهشت مي رود.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي کيفيت فراگير نرسيده بود و استـقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.
فرشته نگهباني که بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به فهرست نام ها انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به جهنم فرستاد.
در جهنم هيچ کس از آدم دعوت نامه يا کارت شناسايي نمي خواهد هر کس به آنجا برسد مي تواند وارد شود.
مَرد وارد شد و آنجا ماند . . .
چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت:
« اين کار شما تروريسم خالص است! »
نگهبان که نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد:چه شده ؟
شيطان که از خشم قرمز شده بود گفت:
« آن مَرد را به جهنم فرستاده ايد و آمده وکار و زندگي ما را به هم زده.از وقتي که رسيده
نشسته و به حرف هاي ديگران گوش مي دهد و به درد و دلشان مي رسد.حالا همه دارند در
جهنم با هم گفت و گو مي کنند يکديگر را در آغوش مي کشند و مي بوسند.
جهنم جاي اين کارها نيست! لطفا ً اين مَرد را پس بگيريد!! »
وقتي قصه به پايان رسيد درويش گفت:
« با چنان عشقي زندگي کن که حتي اگر بنا به تصادف در جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند
 
 
    ارسال نظر ( 173 )!
موضوع : من ياد گرفتم که:تاريخ : 23 January 2006   شماره : 8
مي توان ديوانه بود و عاقلانه رفتار کرد .

مي توان در يک لحظه تصميم گرفت و يک عمر رنج کشيد .

مي توان به رفتن ادامه داد خيلي بعد از آنکه تصور مي کني ديگر نمي تواني .

مي توان افکار را کنترل کرد و يا آنها تو را کنترل ميکنند.

بلوغ به تجربه هاي تو و درسهايي که از آنها گرفتي مربوط است نه به سالهاي زندگيت.

مجبور نيستي دوستت را عوض کني اگر بداني دوستت عوض خواهد شد .

زندگيت مي تواند در يک لحظه توسط مردمي که تو حتي نمي شناسي تغيير کند.

حتي زماني که تصور ميکني چيزي براي بخشيدن نداري مي تواني به کسي که کمک مي طلبد

ببخشي .

اگر کسي آنگونه که تو مي خواهي دوستت ندارد به اين معني نيست که در عشق او نقضي

هست.

کساني را که بيشتر دوست ميداري زودتر از دست مي دهي

    ارسال نظر ( 3 )!
موضوع : اي عزيزتاريخ : 21 January 2006   شماره : 7

من براي مرگ خود يک بهانه مي خواهم

يک بهانه پوچ عاشقانه مي خواهم

از غمي که مي داني ...

با تو بودنم مرگ است بي تو بودنم هرگز ...

گر بهانه اين باشد ...

من بهانه مي گيرم ...

عاشقانه مي ميرم ...

    ارسال نظر ( 3 )!
موضوع : آتش عشقتاريخ : 10 January 2006   شماره : 6
 

آنگاه که در آتش عشق مي سوزم يا در شدت درد مي گدازم

انسان است .

آنگاه که در آتش عشق مي سوزم يا در شدت درد مي گدازم

يا در شوق زيبايي و در ذوق عرفاني آب مي شوم

و سراپاي وجودم روح مي شود، لطف مي شود ،

عشق مي شود ، سوز مي شود

و عصاره وجودم به صورت اشک آب مي شود

و بعنوان زيباترين محصول حيات که وجهي به عشق و ذوق دارد

و وجهي ديگر به غم و درد ، بر دامان وجود فرو مي چکد .

اگر خدا از من سندي بطلبد ، قلبم را ارائه خواهم داد ،

و اگر عمرم را بطلبد ، اشک را تقديم خواهم کرد .

 

    ارسال نظر ( 5 )!
موضوع : گفتگو با خداتاريخ : 10 January 2006   شماره : 5

در روياهايم ديدم که با خدا گفت و گو مي کنم

خدا پرسيد:پس تو مي خواهي با من گفت و گو کني ؟

من در پاسخش گفتم:اگر وقت داريد؟

خدا خنديد:وقت من بي نهايت است ... در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي؟

پرسيدم:چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟

خدا پاسخ داد

کودکي شان. اينکه آنها از کودکيشان خسته مي شوند،عجله دارند که بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدتها آرزو مي کنند که کودک .........باشند

اينکه آنها از سلامتي خود را از دست مي دهندتا پول بدست آورندو بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را بدست آورند...

اينکه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش ميکنند و بنابر اين نه در حال زندگي مي کنند و نه در آينده،اينکه آنها به گونه اي زندگي مي کنند که گوئي هرگز نمي ميرند و به گونه اي مي ميرند که گوئي هرگز زندگي نکرده اند.

دستهاي خدا دستانم را گرفت براي مدتي سکوت کرديم

من دوباره پرسيدم:به عنوان يک پدر مي خواهي کدام درسهاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟

او گفت:بياموزند که آنها نمي توانند کسي را وادار کنند که عاشقشان باشد،همه کاري که آنها مي توانند بکنند اين است که اجازه دهند که

 خودشان دوست داشته باشند.بياموزند که درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه کنند.بياموزند که فقط چند ثانيه طول مي کشد که زخمهاي

عميقي که در قلب آنانکه دوستشان داريم ايجاد کنيم،اما سالها طول ميکشد تا آن زخمها را التيام بخشيم. بياموزند که ثروتمند کسي نيست که بيشترين

 ها را دارد ، کسي است که به کمترين ها نياز دارد،بياموزند که آدمهايي هستند که آنها را دوست دارند،فقط نمي دانند که چگونه احساساتشان را

نشان دهند. بياموزند که دو نفر مي توانند با هم به يک نقطه نگاه کننندو آن را متفاوت ببينند.بياموزند که کافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند

بلکه آنها بايد خود را نيز ببخشند

من با خضوع گفتم:از شما بخاطره اين گفت وگو متشکرم. آيا چيز ديگري هست که دوست داريد که فرزندانتان بدانند ؟

خداوند لبخند زد و گفت:فقط اينکه بدانند من اينجا هستم

هـــــــــــــــمــــــــــيـــــــــشــــــــــــــه

    ارسال نظر ( 682 )!
موضوع : ده خط براي زندگيتاريخ : 08 January 2006   شماره : 4
 

 

يک

دوستت دارم، نه بخاطر شخصيت تو،بلکه بخاطر شخصيتي که من در هنگام با تو بودن پيدا ميکنم.

دو

هيچکس لياقت اشکهاي تو را ندارد و کسي که چنين ارزشي دارد باعث اشک ريختن تو نميشود.

سه

اگر کسي تو را آنطور که ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست که تو را با

تمام وجودش دوست ندارد.

چهار

دوست واقعي کسي است که دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس کند.

پنج

بدترين شکل دلتنگي براي کسي آن است که در کنار او باشي و بداني که هرگز به او نخواهي رسيد.

شش

هرگز لبخند را ترک نکن،حتي وقتي ناراحتي.چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.

هفت

تو ممکن است در تمام دنيا فقط يک نفر باشي،ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.

هشت

هرگز وقتت را با کسي که حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند،نگذران.

نه

شايد خدا خواسته است که ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس

شخص مناسب را.به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر ميتواني شکرگذار باشي.

ده

به چيزي که گذشت غم نخور،به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن

    ارسال نظر ( 4 )!
موضوع : تقديم به توتاريخ : 08 January 2006   شماره : 3
بارها خواستم رازي که مدتهاست در قلبم نگه داشته ام برايت فاش کنم

مي خواستم بگويم دوستت دارم... اما نتوانستم

... هرگاه از کنارم مي گذشتي آرزو مي کردم اين راز را در نگاهم بخوني

... افسوس که تو بي اعتنا از کنارم مي گذشتي

تا آنکه ديروز قلم به دست گرفتم تا بنويسم از تو و اين همه بي مهريت متنفرم

وقتي قلم را از روي کاغذ بر مي داشتم با تعجب ديدم که نوشته ام :

                                    (دوستـــــت دارم)

            آخر قلب يک عاشق هرگز نمي تواند دوروغ بگويد

    ارسال نظر ( 2 )!
موضوع : اي کاشتاريخ : 08 January 2006   شماره : 2

هر جا مي روم يا صحبت عشق است يا احساسي از عشق

هر جا مي روم همه به يك صورت مي خواهند عشق را ابراز كنند

اين دنيا تا پايان دنياي عاشقي است ، دنياي است كه انسان را وادار به عاشقي مي كند

غوغاي عشق دنيا را بهم ريخته…همه عاشق همند، در وجود ما انسان ها و موجودات

عشق و عاشقي يك نوع وابستگي است

و همه به گونه اي مي خواهندعاشق شوند

و اي کاش تو هم عاشق مي شدي

    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : دوستتاريخ : 08 January 2006   شماره : 1
هرچه محبت داري نثار دوستت کن
اما هرچه اطمينان داري به پاي او مريز
    ارسال نظر ( 0 )!

12...3


Copyright 2005 Cloob.Com, All right reserved.